داشتن شور و اشتیاق برای کار و برداشت این معنی از کار اکثر اوقات به نظر می رسد که مثبت و مفید است. اما به گفته ی الن راپل در کار همیشه این نکته صادق نیست و او این مساله را توضیح می دهد که چگونه این دیدگاه می تواند منجر به عقب افتادگی شود و در نتیجه همیشه این معنی مثبت نیست.

به این معنی اگر شما کارتان را از دست دهید ممکن است حتی این حس را داشته باشید که شما شخصیت تان را و شاید باید گفت هویت تان را از دست داده اید.

از طرفی دیگر با علم به این که شما بیش از حد به کارتان وابسته اید ممکن است کارفرما ها از این امر سوء استفاده کرده و در نتیجه نسبت به حق و حقوق شما منصفانه عمل نکنند.

همچنین برخی از کارشناسان CEOs مانند مورگان استنلی، جیمز گورمن می گویند که شغل شما نباید شما را تعریف کند و شناساگر شخصیت شما شود.

الن راپل شل در کتاب جدیدش در ارتباط با کار فصلی  بیان کرده که به دنبال یافتن تعریف صحیحی از کار و حرفه می باشد. یک شغل با معنی چیزی است فراتر از آن چه که ما آرزو می کنیم. یک تحقیق بهتر اخیرا بیان داشت که از هر ۱۰ کارگر آمریکایی ۹ تای آن ها بخشی از زمان زندگی کردن خود را صرف به دست آوردن می کنند اگر که آن ها معنی بهتر و بالاتری را در کار بفهمند و درک کنند. همچنان شل بحث های مرتبط و متقاعد کننده ای را در ارتباط با خطر های زیاد در پی یافتن معنی های بی شمار در ارتباط با کار را مطرح می کند.

شل همچنین با Amy Wrzesniewski یک پروفسور که تحقیقات زیادی را در ارتباط با طراحی حرفه ای یا قالب سازی شغل تان طوری که بیشتر برای تان معنی دار باشد؛ صحبت کرد. او کار ها و فعالیت های زیادی را انجام داده تا چند توصیه ی شغلی را در قالب کتاب و مقاله ارائه دهد. در تحقیق Wrzesniewski همچنین کارگران در سه گروه مختلف شخصیتی دسته بندی شده بودند. آن هایی که شغل کارشان را به عنوان یک شغل ، یک حرفه و یا یک فراخوان می دیدند. اگر شما کارتان را به عنوان یک فراخوان مشاهده می کنید، شما تمایل دارید که زندگی و کارتان را به طور غیر مستقیم با هم مرتبط کنید و در نتیجه شما با هدف و ماموریت انگیزه می گیرید و لذت می برید ( به عنوان پاداش مالی در عوض )

این حالت تا اینجا به نظر خوب می رسد، اما احساسی که شما نسبت به شغل تان دارید طبق گفته های شل یک شمشیر دو لبه است.

این را در نظر داشته باشید که شاید روزی شما به هیچ عنوان کار حال حاضر خود را نداشته باشید.

جفری تامپسون یک پروفسور در دانشگاه Brigham Young که تحقیقات زیادی را بر روی شغل های Calling انجام داده بود به شل توصیه ها و دلایلی را ارائه داد که چرا همچین فرمی از شغل می تواند خطرناک باشد. اگر شما به این باور رسیده باشید که شما فقط برای این کار بر روی زمین آورده شده اید و لا غیر و به هر دلیلی موفق به انجام دادن ان کار نشوید ممکن است به آسانی احساس شکست و مردن کنید. همچنین تامپسون افزود در صورتی که شما اینطور در نظر بگیرید که فقط باید آن کار را با هر شرایطی انجام دهید این حس را به کارفرمایان و مدیران تان می دهید که شما به دلیل اشتیاق زیاد تان برای داشتن این شغل بسیار آسیب پذیر هستید و در نتیجه هر آنچه که آن ها بخواهند را انجام می دهید و می پذیرید و به این صورت از شما سوء استفاده می شود. از دیگر دلایل احتمالی که چرا این حالت از کار بسیار می تواند آسیب رسان و خطرناک باشد وجود این واقعیت است که شما روزی ممکن است این شغل را از دست بدهید، به هر دلیلی.

این اتفاق برای دان دی آگوستین در پی اخراجش از موقعیتی که در CEOs داشت رخ داد. او جز سرمایه داران در این مرکز بود اما بعد از این که این اتفاق افتاد به راحتی شرایط را پذیرفت و تجارت های شخصی خود را ادامه داد. به گفته ی او این یک فرصت عالی برای او بود تا از کارش فاصله بگیرد و این گره های ایجاد شده بین شغل و زندگی شخصی اش را باز کند، بیشتر استراحت کند و بیشتر وقت خود را با خانواده اش سپری کند و به سفر برود.

در همین حال Sallie Krawcheck بنیان گذار و مدیر عامل شرکت Ellevest در مورد اخراج از موقعیت خود به عنوان رییس بخش مدیریت ثروت جهانی مریل لینچ در بانک مرکزی آمریکا صحبت کرده است. او افزود: این دقیقا به این مساله برمی گردد که چگونه خود را تعریف کنید. آیا شما خودتان را با عنوان تان تعریف می کنید ؟ آیا خودتان را با موقعیت شغلی که در شرکتی که در آن کار می کنید تعریف می کنید ؟ آیا شما خودتان را با میزان پولی که کسب می کنید تعریف می کنید ؟ آیا شما خودتان را با اینکه شما یک جت تجاری دارید تعریف می کنید ؟ من خودم را با تاثیر هایی که دارم تعریف می کنم.  بنابراین حتی وقتی که مشغول یک کار و حرفه ی بزرگ بودم، فکر می کردم که چگونه می توانم تاثیری داشته باشم.

“گاهی اوقات پیدا کردن احساسات جدید و یا رسانه های جدید برای علاقه مندی های طولانی مدت می تواند سودمند باشد”

در ” کتاب job ” شل به توضیح آزمایش پرداخته است که توسط Sally Maitlis سازمان دهی و انجام شده است. یک پروفسور در دانشگاه آکسفورد که در مدرسه ی تجارت کار می کند.Maitlis رقاص ها و موزیسین های حرفه ای را دنبال می کرد که به دلایلی مانند بیماری یا جراحت و آسیب نمی توانستند دیگر حرفه شان را دنبال کنند و به ناچار دست از کار کشیده بودند. و در نتیجه دریافت هنرمندان که حرفه ی آن ها بخش عمده ای از زندگی و شخصیت شان را تشکیل می داده است بعد از این شکست درصد کمتری از ان ها توانستند سر پا شده و ادامه دهند و در نهایت آسیب زیادی را متحمل شدند.

از سوی دیگر هنرمندانی که کار کمتری انجام می دادند روش هایی را یافتند که از طرق دیگر به موسیقی و رقصیدن مرتبط باشند و جذب آن ها شوند که فقط شغل آن ها نباشد.

یک نوازنده ی موسیقی که در اثر تصادف با ماشین آسیب دیده بود شروع به خواندن و آموزش نوشتن کرد. او به میتلیس گفته بود که دنیای او شروع به باز شدن کرد. و من فهمیدم که من ایده های زیادی دارم که علاقه مند به بیان و گفتن آن ها دارم.

شل گفت و گوی خود با میتلیس را خلاصه کرد و اینگونه گفت : شکوفایی جهان اقتصاد ما نیازمند این است که ما خودمان را مستقل از کارهای مان بیابیم و بفهمیم که ما شخصیت جدایی داریم در عین اینکه به معنی واقعی شغل و حرفه ی خود آگاهی داریم .

جیمز گورمن مدیرعامل و رییس مورگان استنلی در مصاحبه ای با دیوید ربنشتاین در بلومبرگ به چیز مشابه ای اشاره کرد. به گفته ی او شما باید قادر باشید تا زمانی که مدیر اجرایی نیستید طوری برخورد کنید که بر روی شخصیت تان تاثیری نداشته باشد. شغل شما نباید شخصیت شما را تعریف کند. شما فقط مدیر یک لحظه هستید ان را هدایت می کنید و بعد از آن خارج می شوید و فقط امیدوار هستید که در ادامه و بعد از رفتن شما بهتر شود و پیشرفت کند.

 

 

 

 

منبع: BUSINESSINSIDER
ترجمه شده در گروه مجله بیستک به قلم رویا رجایی