من تا زمان بیست سالگی نمی دانستم که سفید پوست بودم. به اعتقاد من تنها راهی که بتوانیم یک فرد سفید پوست خوب باشیم، این است که کور رنگی داشته باشیم. من هیچ ابزاری برای شرکت کردن در مکالمه هایی در ارتباط با نژاد پرستی ندارم، و فقط می توانم با خودم در ارتباط با امتیازات نژادی ام تنها باشم. و تحمل و مقاومت کمتری برای بیان احساساتی که در طول یک مکالمه در باره ی نژاد پرستی بیان می شود داشتم. تعصبات عمیق و تعبیه شده در من در خصوص افراد رنگین پوست به طور کامل دست نخورده و بررسی نشده در من باقی مانده بود. تعصبات نژادی که در من بر اساس افتراق و جدایی های نژادی در آمریکا ایجاد شده بود، به طور نامحدودی با تکیه و باور من بر دو اسطوره ی قدرت مند از بین رفته و از من دور شد:  یکی از این اسطوره ها کسی است که  با چگونگی به وجود آمدن آمریکا همراه بوده است و دومین اسطوره نیز اسطوره ی شایسته سالاری در آمریکا می باشد.

بر عکس، من یاد گرفتم از زمانی که فقط چند سال سن داشتم یک زن بوده ام. در سن پنج سالگی، عمه ی من به من گفت که باید پاهای خود را ببندم چرا که یک زن یه هیچ عنوان این طور نمی نشیند. در سنین ده و شانزده سالگی نیز مسائلی که در ارتباط با زنان اطرافم و خود من اتفاق افتاد زن بودن را به من یاد داد و من معنی تفاوت جنسی و زن بودن را فهمیدم. از این پس، در ادامه من به طور ناخواسته تعصبات خود را علیه زنان گسترش دادم – حتی به عنوان یک عضو از این گروه – آن هم بعد از این که یک تست هاروارد انجام دادم و در ان این مشخصه تایید شد. مطابق این تست گزارش داده شد که من به طور اتوماتیک یک ارتباط کاری و حرفه ای با مردان و یک ارتباط خانوادگی با زنان دارم. با وجود این که من به صورت آگاهانه به دنبال برابری جنسیتی بودم و برای آن اصرار و پافشاری داشتم، من به صورت نا خود آگاه و ناخواسته بر این باور بودم که زنان به آشپزخانه ها تعلق دارند و باید در آن جا حضور داشته باشند.

من اکنون می فهمم که این تشخیص همراه با تاخیر من از نژاد پرستی ام یک نام دارد : مزیت. اگر بخواهم دقیق تر باشم، مزیت و برتری سفید پوستی. این برتری و مزیت ما را به سمت آگاهی و شناسایی فاصله ها و شکاف ها هدایت می کند. بیش ترین مزیتی که من در ارتباط با سفید پوستی ام داشتم، به عنوان یک فرد جوان انگلیسی زبان و متولد آمریکا می باشد که می تواند باعث بروز تعصبات نامطلوب در من شده بودند.

تعصبات نامطلوب، می تواند به عنوان یک مانع موثر برای ایجاد برابری جنسی و نژادی عمل کند ( هر نوع از برابری به طور حقیقی). تعصبات نامطلوب یک ویژگی و مشخصه ی جهانی دارد، و در همه ی جهان فراگیر می باشد، به طرز عمیقی ریشه دار می باشد و گاهی اوقات این تعصبات می تواند ریشه در حاشیه های هویت تان داشته باشد. تعصب نامطلوب نتیجه ی سال های تهدید آمیز و سوسیالیزی ناعادلانه ای است که از زمانی که حتی ما یاد بگیریم صحبت کنیم، شروع می شود. این به این معنی است که در واقع چیزی که فکر می کنیم که به آن باور داریم، در واقع بیش تر اوقات بر خلاف آن چیزی است که واقعا به آن باور داریم و با آن متفاوت می باشد. افکار متعصبانه ی ما در لایه های زیرین آگاهی ما قرار دارند. من در ارتباط با بخش عمده ی اکثریتی مردانی صحبت می کنم که باور دارند که آن ها به هیچ عنوان تبعیض جنسیتی قائل نمی شوند و در ارتباط با اکثریت عمده ی افراد سفید پوستی که بر این باور هستند که به هیچ عنوان نژاد پرست نمی باشند. من در ارتباط با خودم صحبت می کنم. من در حال صحبت کردن در ارتباط با شما هستم و روی صحبتم با شماست.

هزینه های این تعصب نامطلوب بسیار بالا و گزاف می باشد. استفاده از نیرو های پلیس نا متناسب، و استفاده از نیروی وحشی و بی رحم، و زندانی کردن افراد رنگین پوست از جمله درگیری های نژاد پرستانه ی نهادی می باشند. زنان و افراد رنگین پوست نسبت به مردان و افراد سفید پوست از بی توجهی و اهمیت کمی که به آن ها داده می شود رنج می برند. همچنین نابرابری هایی که در سیستم تحصیلی ما وجود دارد و ادامه دارد ما را از این امر مطمئن می کند که فرصت ها و دستیابی به امکانات و موقعیت های تحصیلی و برابری برای همه به درستی امکان پذیر و در دسترس نمی باشد. به پروفسور های مرد نسبت به پروفسور های زن برای آموزش دوره های یکسان فرصت ها و امتیاز های برابری داده نمی شود. رزومه هایی که از افرادی که رنگ پوست شان سفید می باشد دریافت می شود، بیش تر مورد بررسی و مطالعه قرار می گیرد. افراد رنگین پوست و زنان به طرز قابل توجهی در نقش ها و موقعیت های رهبری و مدیریتی کم رنگ و در حاشیه می باشند. تعصبات جنسیتی و نژادی همه ی ابعاد و بخش های یک کار را تحت تاثیر قرار می دهد و در بر می گیرد.

آیا ما از پیش تعیین کرده ایم که قربانیان تعصبات نا مطلوب خودمان باشیم؟ قطعا خیر.  سیستم نورولوژیکی مغزی ما یک راه حل امیدوار کننده و راهبردی را برای ما ارائه می دهد: همان طور که ما این تعصبات را یاد گرفته ایم می توانیم آن ها را کنار گذاشته و از یاد ببریم. ما می توانیم مغزمان را به گونه ای باز سازی کنیم که تفکرات و ایده هایی که از افراد متفاوت از ما ارائه می شوند را نادیده گرفته و کنار بگذارد.

بنابراین، به واقع شما شخصا و به صورت حرفه ای چه کاری می توانید در این زمینه انجام دهید ؟

اول از همه، این را در نظر بگیرید و شناسایی کنید که موضوع تعصب یک مساله ی جهانی می باشد ( بنابراین، به جای این که نسبت به آن ها احساس بدی داشته باشید، در قبال آن احساس مسولیت کنید ). همه ی ما کارهایی برای انجام دادن داریم، و کار شما متناسب با هویت متقاطع شما متفاوت ظاهر خواهد شد.

دوم این که بپذیرید که این یک کار و فرایند در حال انجام می باشد. افرادی که فکر می کنند که وارد این مسیر شده اند و رسیده اند، بدون آگاهی از آن بیش تر باعث آسیب و ضرر می گردند.

به طور حرفه ای، باید از این مساله آگاه باشید که هر چه قدرت نگه داشته شده در سازمان تان بیش تر باشد، مسولیت شما برای حمایت و ترفیع دادن جنبه های تنوع، برابری و کار های مشارکتی نیز بیش تر می شود. این کاری است که با کار کردن روی خودتان آغاز شده و از شما شروع می شود. آیا شما از تعصبات شخصی تان آگاهی دارید؟ آیا می توانید تشخیص دهید که چگونه این تعصبات بر روی تصمیم گیری شما تاثیر گذاشته و در آن نقش بازی می کند؟ شما چه کسی را استخدام می کنید؟  چه کسی شما را تبلیغ می کند؟ و چه کسی در شرکت شما می ماند؟ منابع مستقیم شما در چه مکانی قرار دارند؟ همراه با قدرت مسولیت پذیری نیز می آید. به عنوان یک مدیر عامل و یا یک مدیر ارشد، شرکت شما می تواند متعاقبا از مدیریت شما در این مکان سود ببرد. شما به طرز منحصر به فردی برای این موقعیت انتخاب شده اید تا به عنوان قهرمان حقیقی این شرکت عدالت و برابری را در محیط کاری تان به وجود بیاورید، و یا حتی مسولیت ها و وظایف بزرگ تری که بر دوش شما قرار می گیرد.

اکنون می خواهم به صورت مستقیم و به خصوصی با افراد سفید پوست صحبت کنم، روی صحبتم با آن ها است: با کودکان تان در ارتباط با مزیت های سفید پوستان، نژاد و نژاد پرستی صحبت کنید. آن ها را به ابزاری مجهز کنید که به واسطه ی آن ها قادر به مشاهده ی برتری ها و مزیت های نژادی شان باشند. به هیچ عنوان نگذارید آن ها پیش از رسیدن به سن بیست سالگی نسبت به تاریخ و کشورشان در جهل و نا آگاهی به سر ببرند و در ارتباط با نژاد و نژاد پرستی و ابزار های کارامد در این زمینه چیزی ندانند.

این تبعیض و تفاوتی که بین افراد خوب و بد در خصوص تعصب داشتن و یا نداشتن قائل می شوید را تغییر دهید و بشکنید، اگر که شما این طور فکر می کنید که لزوما افراد خوب افرادی هستند که تعصب خاصی ندارند و افراد بد آن دسته از افرادی هستند که متعصب می باشند، هم اکنون زمان آن رسیده است تا این طرز دیدگاه و نگرش را شکسته و تغییر دهید. چرا که این نگرش باعث می شود شما متوجه تعصبات خود نباشید، از آن جایی که هیچ کس خود را فردی بد در نظر نمی گیرد.

تا جایی که امکان دارد خودتان را دوست داشته باشید. احساس شرمندگی نداشته باشید چرا که این احساس می تواند منجر به ثابت شدن و بی حرکت ماندن شود. شرمندگی فعالیت های پر بازده را مسدود می کند. احساسات همه ی افراد را حس کنید اما از این که بر اساس رنگ پوست بین افراد خانواده، دوستان و همکاران تان تفاوت قائل شوید، پرهیز کنید. به جای ان همراه با دیگر افراد سفید پوستی که سعی در از یاد بردن و کنار گذاشتن احساسات نژاد پرستانه شان را دارند، همراه شوید. در ارتباط با خم شدن و انعطاف مثبت هویت سفید پوستان و پیشرفت آن بیش تر بیاموزید و پیروزی های کوچک تان را در این مسیر شناسایی کنید.

من آروز می کنم که بتوانم بگویم که به طرز موفقیت آمیزی توانسته ام خانه ی خود را از تعصبات نژاد پرستانه پاک سازی کنم. اما هنوز موفق نشده ام. اما به هر حال تا کنون موفق شده ام تا بسیاری از تعصبات خود را شناسایی کنم. و اکنون که نسبت به آن ها آگاهی پیدا کرده ام، من می توانم روی آن ها کار کنم.

با خودتان در قبال تعصباتی که دارید روراست باشید و بدانید که این احساس می تواند شما را آسیب پذیر بسازد – و یا حتی این حس می تواند برای شما دردناک نیز باشد. اما بدانید که ارزشش را دارد. همان طور که در قبال این تعصبات موجود هزینه های اجتماعی بالایی وجود دارد، در قبال دروغ هایی که در ارتباط با برتری نژادی به ما گفته شده است، هزینه های شخصی نیز به دنبال خواهد داشت. و در این مسیر ما بخشی از انسانیت مان را از دست می دهیم.

چه چیزی می تواند آن قدر مهم جلوه کند تا افراد به واسطه ی آن از تعصبات خود آگاه شوند و برای بر طرف و دنبال کردن آن ها فعالانه به دنبال دلیل باشند؟

 

 

 

 

 

 

منبع: FORBES
ترجمه شده در گروه مجله بیستک به قلم رویا رجایی