گاهی آن تصویری از زندگی که ما همیشه برای خود متصور می شویم با هر آن چه که برای مان اتفاق می افتاد و زندگی را به پایان می رسانیم بسیار متفاوت می باشد، . در بیشتر مواقع هر ان چه برای مان رخ می دهد بهتر است.

در اینجا ۱۰ درس از زندگی را بیان کرده ام که شاید من در سن بیست سالگی ام هیچ وقت راضی به گوش دادن و فهمیدن آن نبود اما من در بزرگسالی ام به عنوان یک فرد بالغ آن ها را به عنوان واقعیت هایی در زندگی ام شناختم .

زمانی که دارم این متن را می نویسم، من ۳۶ سال سن دارم. دارای دو فرزند بسیار شیرین و بازمره ام، یک همسر فوق العاده دارم ، یک حیاط دارم که به مراقبت و درخت کاری نیاز دارد،مقداری از موهای خاکستری در اطراف سرم دارم و در اغلب اوقات نیز هیچ وقت آزادی ندارم.

آیا زندگی من به دقیقا مشابه همان تصویری است که من در سن ۲۰ سالگی برای خودم تصور می کردم؟ در واقع در برخی موارد، بله. اما بعد از گذشت یک دوره ی یک دهه و نیمی از زندگیم، بیشتر چیزی که من از زندگی توقع داشتم ، به دست نخواهد آمد یا اینکه در راه و شیوه ی دیگری به دست می آید.

شغل اول من، چیزی که برای یادگیری و آماده شدن آن به مدرسه رفته ام هرگز از بین نرفته است. ( فیلم برداری، در مواردی بسیار حیرت بر انگیز و جالب). من در نظر گرفتم که به عنوان یک فرد بالغ زمانی را که با دوستانم سپری می کنم را به دیدار های هفتگی ختم کنم نه دیدار های روزانه، مانند هر آنچه در گذشته انجام می دادم. هنوز هم گاهی برخی از دوستان صمیمی ام را در ماه یا حتی در سال نیز ملاقات نمی کنم.

آن چه که من فکر می کردم این بود که باید زمان آزاد بیشتری را برای انجام برخی کارها مانند سفر رفتن، داشتن سرگرمی ها و فقط استراحت کردن داشته باشم و بیشتر زمان خود را به این شکل سپری کنم. هنوز هم با گذشت هر سال من مجبورم که شانس های بیشتری پشت سر بگذارم، پروژه های شخصی را کنار گذاشته و به جای خواندن یک کتاب یا تماشای یک برنامه ی تلویزیونی به تخت خواب بروم.

به طور کلی افکار و دید یک فرد ۲۰ ساله به زندگی بسیار آسان تر است. در این جا ۱۰ واقعیت سخت که ثابت می کند زندگی سخت تر از ان چیزی است که ما در ابتدا تصور می کنیم باید باشد.

۱- شما ممکن است چندین بار شکست بخورید

درس های زندگی

خوشبختانه من از کالج بیرون اومدم و با دید کاملا خوش بینانه ای با تکیه به پاهای خودم آماده ی کار کردن بودم و به دنبال موفقیت. برای رسیدن به این موفقیت عجله داشتم. یک سال ونیم را مثل برق و باد پشت سرگذاشتم در حالی که به دنبال از دست دادن یک شغل در حال امضا کردن برگه های خروج خود بودم. سه سال بعد از این اتفاق؛ من به دنبال فروش یک دست نوشته در کل لوس آنجلس هستم، دست نوشته ای که تا به امروز نیز آن را در کشوی دراور خود دارم. این اتفاق تا زمانی که من نزدیک سن ۳۰ سالگی خود بودم اتفاق نیافتاده بود. زمانی که من برای اولین بار شروع به پرداخت صورت حساب ها کردم سرانجام اولین نوشته ی من برای فیلم به فروش رسید و من  به این وسیله به رویای جوانی خودم  که ساخت فیلم بود دست یافتم. اگر بخواهم رک و رواست باشم، من واقعا خوشحال بودم از کاری که انجام دادم چرا که من واقعا عاشق نوشتن بودم. اما من ۲۰ ساله از شنیدن و گفتن این واقعیت سر باز می زنم.

۲- پول در آوردن احتمالا به آهستگی رقم می خورد

درس های زندگی

احتمالا تا زمانی که شما در گوگل یک جایگاه را تصاحب نکنید، در وال استریت، یا اینکه آنقدر خوش شانس باشید که صفحه ی شخصی و نوشته اختصاصی خود را داشته باشید که جز پر فروش ترین ها باشد، در آن صورت شما ممکن است به صورت فزاینده ای پول درآورید، و شما طی این سال ها تا به این نقطه برسید احتمالا نمی توانید هیج پولی را برای چند سال پیش رو پس انداز کنید. هزینه ی زندگی تنهایی، خصوصا اگر شما قرضی برای پرداخت داشته باشید، با میزان حقوق اندکی که به عنوان یک کارمند تازه کار به شما تعلق می گیرد قابل تحمل نیست و بسیار سخت است که بتوانید از پس این هزینه ها بر بیایید. احتمال زیاد دوره ی بیست سالگی شما برای تثبیت و حرفه ای شدن شما برای حرفه ی آینده تان صرف خواهد شد که شاید در ابتدا سود چندانی نداشته باشد و حساب بانکی پری نداشته باشید اما در آینده این حرفه برای شما سود آور است. و حساب بانکی شما به زودی پر پول خواهد شد.

۳- شما ممکن است ارتباط تان با دوستان تان را از دست بدهید

درس های زندگی

روابط دوستانه همیشه برای من بسیار مهم بوده است، و من به قدر کافی خوش شانس بوده ام که بتوانم گروهی از بهترین انسان ها را در دوران دبیرستان، کالج و سال های اولیه ی کاری ام ملاقات کنم. زمانی رسیده بود که من نمی توانستم تعداد افرادی را که به عنوان دوست صمیمی خود حساب می کردم را با انگشت های دست و پای خود بشمارم چرا که طیف گسترده ای را شامل می شدند. اما حالا می توانم بگویم تعداد آن ها بسیار کمتر از تعداد انگشتان دست و پا می باشد. با اطمینان از اینکه همه ی ماها در آن زمان با هم ماننده خدمه ی یک کشتی به خوبی در ارتباط و همراه بودیم، اما این مساله جای تعجب دارد که حدود ۵ سال زمان برد تا من این را متوجه شوم که من با همه ی ان ها در تماس نیستم و نیازی نیست که با همه ی افرادی که شاید فقط یک بار آن ها را ملاقات کرده ام همچنان در ارتباط باشم و وقت بگذرانم. واینکه من حتی به قطع ارتباط فکر هم نکردم و این اتفاق به خودی خود رخ داد.

۴- سخت کوشی و سخت کار کردن همیشه پاداشی ندارد

درس های زندگی

بعضی اوقات شما بهترین تلاش های خود را انجام می دهید بدون اینکه فایده ای داشته باشد. گاهی سخت کوشی شما به عنوان یک کار تصویب شده نادیده گرفته می شود و در بدترین حالت نیز ممکن است در اثر ادعای شخص دیگری اعتبار کار با وجود تلاش های زیاد تان از شما گرفته می شود. من با کار فرماهایی کار کردم که نشانه های گمراه کننده ای را بر روی پروژه هایی که من بر روی آن ها کار می کرده ام قرار دادند و باعث انحراف کار و پروژه ی من شده اند، همچنین من کار هایی را انجام داده ام که نقطه ی پررنگی را در کارنامه ی کاری من به جا گذاشته اند و من به ان ها افتخار می کنم.   همچنین در بسیاری از موارد پاداش در نظر گرفته شده برای کار سختی که انجام داده ای کمتر از ان چیزی است که تعهد داده اند و تلاش های شما باید در راستای قوانین جدید بنا شود.

۵- زمان جشن و پارتی ها به اجبار به اتمام می رسند

درس های زندگی

در کالج، من این توانایی را داشتم که ساعت ها تا دیر وقت به همراه دوستانم بیدار بمانم و جشن و شادی داشته باشیم و در عین حال نیز صبح ها سر کلاس هایمان حاضر شویم. در اوایل دوره ی ۲۰ سالگی ام، من می توانستم کارم را رها کنم، و وقت خود را در خانه سپری کنم، و همچنان نیز هر روز هفته را پشت میز خود باشم. اما از آن جایی که مسولیت ها سنگین تر می شوند و بدن نیز تغییر می کند؛ این نحوه ی زندگی همراه پارتی و جشن به ناچار رو به عقب رفته و در اولویت های پایین تر قرار می گیرد تا جایی که جز اولویت های دهم زندگی تان می شود. شما کارهای بسیار واجب تری را پیش روی خودتان می بینید که رسیدگی به آن ها بسیار واجب تر از فعالیت های تفریحی و شبانه می باشد. مانند رسیدگی به کارهای بچه ها، مدیریت کارهای خانه و رسیدگی به امور مالی زندگی و امسال این گونه فعالیت های واجب.

۶- هیچ وقت زمان آزاد کافی ندارید

درس های زندگی

کارها و مسائل را در زندگی خود به دقت اولویت بندی کنید، چرا که شما برای انجام همه ی کارها زمان کافی نخواهید داشت. اگر شما یک تفریح محبوب دارید بهتر است تا زمانی را برای انجام دادن این تفریح اختصاص دهید به جای اینکه به دنبال داروهای ضد افسردگی باشید. اگر شما سفر کردن را دوست دارید، سفر خود را به بهترین شکل برنامه ریزی کنید، زیرا ماجراجویی های در لحظه یک امتیاز در جوانی محسوب می شود. هر فاز جدیدی از زندگی، از کار گرفته تا ازدواج و تشکیل خانواده، به معنی تایم آزاد کمتر می باشد. و این را در نظر بگیرید که زمان تنها چیزی است که غیر قابل برگشت می باشد بنابراین تا می توانید از آن استفاده کنید به بهترین نوع ممکن.

۷- تناسب اندام هر روز سخت تر و سخت تر می شود

درس های زندگی

برای سال ها؛ متابولیسم بدن من بسیار سریع بوده است، در نتیجه من هیچ وقت به میزان کالری و نوع غذایی که می خوردم توجهی نمی کردم. اما هم اکنون من به دنبال این هستم که مقدار مصرف میوه و سبزیجات خود را افزایش دهم، از خوردن غذاهای سرخ شده جلوگیری کنم، از خوردن مقدار زیاد نمک، مقدار زیاد مصرف گوشت قرمز پرهیز کنم، و اما اگر یک ساندویچ بخورم برای مدت زیادی این اتفاق تکرار نخواهد داشت. چه یک کاسه سوپ یا یک فنجان باشد از خود خواهم پرسید که ایا یک تکه ی دیگر را نیز می خواهم یا خیر.

هم اکنون، برخلاف این که من هر روز هنوز هم چند مایل را در طول چندین روز در هفته می دوم و این کار را به مدت یک دهه می باشد که در حال انجام هستم، اگر من فقط مقداری اضافه از یک خوراکی را بخورم در هر جایی که می خواهد باشد، یا اینکه برای یک شب برای چند شب یک وعده ی غذایی سنگین و اضافی را برای شام بخورم، این امر در وزن من قابل مشاهده می باشد. برای دستیابی به اندامی متناسب از این حالت که من برای سال ها این اندام را داشته ام، قدم هایی را برداشته ام و به عواملی و جزئیاتی توجه کرده ام که هرگز در سن ۲۰ سالگی آن ها را در نظر نمی گرفتم و به آن ها هیچ توجهی نشان نمی دادم.

۸- روابط نیازمند کار زیادی می باشد

درس های زندگی

در ابتدا یک رابطه ی جدید بسیار جالب و هیجان انگیز می باشد، و شما بسیار احساس راحتی و روشنی می کنید. اما بیشتر آن ها محو می شوند. همیشه همه چیز تفریحی نیست، و ممکن است همیشه لحظه های هیجان انگیزی در این روابط وجود خواهد داشت زمانی که شما در این رابطه کسی را می شناسید و ارتباط برقرار می کنید، اما برای این که این روابط در دراز مدت موفقیت آمیز شوند، این امر نیازمند کار واقعی، صبر و فداکاری می باشد. اگر که شما این احساسات را در روابط تان تجربه نکرده اید، شما احتمالا به طور کامل و صحیح با آن درگیر نشده اید و برخورد نداشته اید و به طور کامل متعهد نشده اید و یا این که احتمالا شریک نا مناسبی را برای خود انتخاب کرده اید که فاقد شخصیت واقعی شخصی است که باید در کنار شما قرار بگیرد.

۹- هر سال بر سرعت زندگی افزوده می شود، شما ممکن است قبل از این که متوجه شوید وارد ۳۰ سالگی شوید، پس از آن ۴۰ سالگی و سپس ۷۰ سالگی

درس های زندگی

شما بسیار با این مساله که چقدر با سرعت وارد سن ۳۰ سالگی شده اید سورپرایز می شوید. بعد از ان ورود به سن ۳۵ سالگی. و بعد از آن سنین بالاتر، ولی من هنوز نمی توانم در ارتباط با آن ها صحبت کنم. تنها چیزی که می توانم به وضوح بگویم و به یاد می آورم مکالمه ای است که در اواسط ۲۰ سالگی خود در ارتباط با فردی که ۳۰ سال داشت و به نظر مسن تر می رسید داشتم. و همه ی آن مکالمه ها گویی مانند این است که همین یک هفته ی گذشته رخ داده باشد، نه یک دهه ی قبل.

۱۰- شما انسان ها را نا امید خواهید کرد

درس های زندگی

این که شما چه کاری انجام می دهید اهمیتی ندارد، شما ممکن است افرادی را در زندگی خود نا امید کنید، و در بیشتر موارد آن ها کسانی هستند که شما بیشترین عشق و علاقه را نسبت به ان ها دارید. بخشی از این اتفاق ها طبیعی است چرا که همه ی ما انسان ها دچار اشتباه می شویم و خطا می کنیم، زیر قول مان می زنیم، یک دروغ بگوییم، یک حرف که باعث دل شکستن و آزردن کسی می شود را می زنیم، یک چیز بسیار مهم را فراموش می کنیم و چیز هایی از این دست را انجام می دهید. از این اشتباه ها به عنوان یک شانس برای رشد و پرورش خود و بهبود عملکرد تان استفاده کنید، آن ها را بپذیرید و از آن ها درس بگیرید.

در دیگر موارد، شما کاملا حق این را دارید که دیگران را نا امید کنید، چرا که شما کار تان را در راه درستی که شاید مد نظر آن ها نباشد و ان ها راه دیگری را انتخاب می کنند انجام می دهید. اگر شما به کاری که انجام می دهید باور دارید و مطمئن هستید کار خود را به آرامی پیش برده و بگذارید دیگران ناراحت شوند و در نهایت ناچار شوند که عملکرد شما را دنبال کنند و از خواسته ی شما پیروی کنند. شما نمی توانید همه چیز را برای همه ی مردم انجام دهید و قادر نیستید که همه را از خود راضی نگه دارید، و بعد از این همه شما نمی توانید همه ی کار ها را برای خودتان نیز انجام دهید.

 

 

 

 

منبع: the-scientist
ترجمه شده در گروه مجله بیستک به قلم رویا رجایی