در سال ۱۸۷۶، نویسنده ی سرشناس Samuel Clemens، معروف به Mark Twain، کتابی با مضمون ماجراجویی های Tom Sawyer را منتشر کرد. برای کسانی که تاکنون این کتاب را نخوانده اند و از محتوای آن مطلع نیستند، به صورت مختصر می توان داستان را این گونه تشریح کرد: کتاب ماجراجویی های تام داستان یک پسر جوان موذی و پر شیطنت را به اشتراک می گذارد که در هر راهی که وارد می شود و هر کاری که انجام می دهد، تعهد و تعامل  را به کار می برد. ( می توان مشابه این داستان را برای مخاطبان امروزی مواردی همچون Dennis the Menace، Malcolm in the Middle، The Simpsons و Home Alone معرفی کرد.)

تعهد و تعامل

من از زمانی که بسیار جوان و کم سن و سال بودم به این کتاب علاقه ی زیادی داشتم و تقریبا هر ماه ژوئن آن را می خواندم. خواندن این کتاب من را به یاد شهر کوچکی می انداخت که در آن جا بزرگ شده بودم. در آن جا ما زندگی بسیار راحت و امنی داشتیم. تمام تابستان را فارغ از هر آن چه که در جهان می گذرد، مشغول دوچرخه سواری و گردش بودیم. در واقع ماجراجویی های تام را به یاد من می آورد.

اما این مقاله یک مقاله ی ادبی نیست، بلکه یک مقاله در خصوص مدیریت فروش است. همان طور که یکی از نویسندگان مقاله ای در ارتباط با این داستان در این خصوص این طور توضیح می دهد که؛ یکی از برجسته ترین بخش های این کتاب جایی بود که عمه تام به او دستور داد تا به عنوان تنبیه به دلیل شیطنت ها و موذی گری های قبلی او، دیوار ها را سفید کاری کند. این نقطه جایی است که یکی از بزرگ ترین و عالی ترین درس های داستان اتفاق می افتد و ما به عنوان مدیران فروش می توانیم از آن استفاده کنیم و باید به آن توجه داشته باشیم.

زمانی که شما با یک بحران و رکود رو به رو می شوید، چه این بحران یک پاندمی باشد، چه بروز یکسری تغییرات در برنامه های جبران خسارت های وارد شده یا بروز تغییراتی در بازار یا جریان های مربوطه، سه گزینه برای شما وجود دارد. اول از همه این که مشکل به وجود امده را بپذیرید، کار خود را انجام دهید و منتظر بمانید که شرایط و بحران ایجاد شده بگذرد. در واقع بر این گفته تکیه کنید که این نیز بگذرد و از پس آن برمی آیید. دومین مسیری که پیش روی شما قرار دارد این است که با آن مبارزه کنید، فریاد بزنید و خشمگین شوید و سعی کنید با بحران ایجاد شده مقابله کنید. اما راه سوم چیست؟ گزینه ی سومی که پیش روی شما وجود دارد در واقع همان رویکردی است که Tom Sawyer در پیش می گرفت. راه سوم شما این است که حتی اجازه ندهید که این بحران نیز بیهوده سپری شده و هدر برود. باید راهی پیدا کنید تا حتی در شرایط نامطلوب و آشفته ای که وجود دارد نیز بتوانید بهترین و شادترین لحظه ها را برای خود ایجاد کنید. درست مانند تام که حتی در زمانی که باید به عنوان تنبیه شروع به نقاشی دیوار ها می کرد نیز از این فرصت نهایت استفاده را کرد و آن را به بهترین و شادترین لحظه ها تبدیل کرد.

در بررسی ها و تجربیات کاری که تاکنون داشته ام متوجه شدم که بسیاری از افراد این طور بزرگ شده و تربیت شده اند که اکثرا در خصوص کاری که انجام می دهند احساساتی منفی دارند.

در همین خصوص، یک تحقیقی که اخیرا توسط Gallup انجام شده است دریافت که دو سوم آمریکایی ها تعهد و تعامل لازم را با کار خود ندارند و از کاری که انجام می دهند لذت زیادی نمی برند. این امر به این معنی است که آن ها ارتباط حقیقی لازم را با کار خود برقرار نکرده و حس تعهد داشتن به کارشان را ندارند. به عبارت دیگر، آن ها حداقل توان و انرژی خود را در کارشان صرف می کنند.

علاوه بر این، ۱۶ درصد آن ها به صورت مشخصی هیچ گونه تعهد و تعامل در کار ندارند، به این معنی که آن ها احتمالا از کاری که انجام می دهند متنفرند و هیچ علاقه ای به آن ندارند. آن ها دائما در حال شکایت کردن و غر زدن به همکاران شان هستند و موجب می شوند فضای کار مسموم و منفی شود.

بر اساس تجربیاتی که داشتم متوجه شدم که اگر در یک محیط کاری کارمندان و کارکنانی وجود داشته باشند که تعهد و تعامل لازم را با کار خود داشته باشند و از آن راضی باشند، این افراد محیط کاری سالم تر و بهتری را ایجاد می کنند.

در این جا به موارد و رویکرد هایی اشاره می کنیم که تام در مسیر  کار های خود انجام می داد و واقعا برای او معجزه می کرد.

اول از همه این که تام با تمام وجود کار خود را انجام داد.

زمانی که کار نقاشی کردن و سفید کاری دیوار ها شروع شده بود، یکی از بهترین دوستان تام به نام Ben Rogers، نزدیک او آمد و شروع به بد گفتن و منفی بافی کردن در خصوص کاری شد که تام در حال انجام آن بود. اما همان طور که نویسنده مقاله ای در این خصوص توضیح می دهد، تام کاملا برای این کار آماده بود و به جای این که در خصوص این کار شکایت کند یا اسیر این منفی بافی و غر زدن شود، او کاملا با کاری که انجام می داد همراه شده بود از آن لذت می برد و با آن کار درست مانند یک تفریح یا کار هیجان انگیز برخورد می کرد. مشاهده ی این سطح از تعهد بالا به کار و لذتی که تام از انجام این کار نشان می داد به تدریج بن را تحت تاثیر قرار داد و مغز او را به کنترل در آورد. تا جایی که در نهایت بن از تام درخواست کرد بخشی از کار را به او بسپارد و اجازه دهد تا کمی نیز بن کار رنگ آمیزی را انجام دهد.

نکته کلیدی که در این خصوص وجود دارد این است: با کاری که در حال حاضر انجام می دهید همراه شوید و اجازه دهید تا تنها برای یک روز هم که شده شما مثبت ترین و همراه ترین فرد در کار باشید. در حدی مثبت گرا و همراه باشید که دیگران از این حالت شما متعجب و شگفت زده شوند. ببینید که چه اتفاقی می افتد. به خاطر داشته باشید که مثبت گرایی یک انتخاب است، نه بروز نوسانات و تغییراتی در خلق و خو.

دومین موردی که وجود داشت این بود که تام با کار خود طوری رفتار کرد که گویی تنها او برای آن کار انتخاب شده بود.

نویسنده ی مقاله مورد نظر در ادامه این طور می گوید که در مقطعی از اصرار کردن های منفی گرایانه ی بن روجرز، تام با قاطعیت این طور به او پاسخ داد: تنها یک نفر از هر هزار نفر یا شاید هم دو هزار نفر می توانند این کار را انجام دهند و برای انجام این کار انتخاب می شوند. این جمله کوتاه و ساده دو کار انجام داد. اول این که، این جمله باعث شد تا جذابیت انجام این کار برای بن چندین برابر شود و بخواهد کاری را انجام دهد که فکر می کرد نمی تواند آن را انجام دهد. علاوه بر این، این کار اصل شادی و لذت در کاری که انجام می دهید را نیز تایید کرد.

اگر تعامل و همراهی لازم را با کار خود ندارید و از آن لذت نمی برید، در نظر داشته باشید که شما برای این کار انتخاب شده اید نه این که این کار بر دوش شما گذاشته شده باشد. این نکته ای است باید دائما در ذهن خود آن را مرور کنید.

نکته ی کلیدی که در این خصوص می توان برداشت کرد این است: برای موقعیت شغلی کنونی خود سه مورد را یادداشت کنید. این سه مورد شامل گزینه هایی است که به موجب آن تعیین می شود که شما برای انجام این کار عالی و بهترین هستید. این موارد بهترین یادآور هایی هستند که شما باید هر روز به آن ها نگاه بیاندازید و آن ها را در نظر بگیرید. در واقع شما باید بدانید که به دلایلی شما به عنوان بهترین گزینه برای انجام این کار انتخاب شده اید.

سوم این که، تام این واقعیت را فهمید که جایی که عدم خلاقیت وجود داشته باشد، شما تعهد و تعامل لازم را نیز نخواهید داشت.

بر حسب تجربیاتی که دارم، فرسودگی ناشی از کار نتیجه کار کردن خیلی زیاد نیست. در واقع، عدم درک و فهم لازم در کار باعث بروز فرسودگی در کار می شود. من در طول دوره های مربیگری خود افراد بسیار زیادی را دیدم که دچار فرسودگی و خستگی زیاد در کار خود شده بودند که دلیل آن کار کردن بسیار زیاد نبود، بلکه دلیل آن عدم درک و فهم آن ها از دلیل کاری بود که انجام می دادند. در واقع آن ها نمی دانستند که چرا این کار را انجام می دهند. در داستان تام، او زمان و انرژی زیادی را صرف رنگ آمیزی دیوار ها کرد و کل روز شنبه او صرف انجام این کار شد، اما او متوجه شده بود که چطور می تواند این کار و این مدت زمان را به یک تفریح تبدیل کرده و هیجان لازم را به آن بیافزاید. بر اساس گفته های نویسنده ی این مقاله، Twain در کتاب خود می گوید: کار هر آن چیزی است که بدن و جسم انسان موظف به انجام دادن آن است، در حالی که بازی کردن در واقع شامل کار هایی می شود که بدن انسان هیچ وظیفه ای برای انجام دادن آن را ندارد.

نکته ی کلیدی که از این مورد می توان برداشت کرد: اهداف روزانه ی خود را در جایی یادداشت کنید. این ها لیستی از کار هایی است که باید انجام داده شوند. آن ها لیستی از موارد قابل اندازه گیری هستند که بدون هیچ تردیدی باید قبل از این که سرتان را روی بالشت بگذارید، آن ها را انجام دهید.

زمانی که شما این سه نکته را به کار بگیرید — یعنی کار خود را با تمام وجود و انرژی تان انجام دهید، با کار خود طوری رفتار کنید که گویا تنها شما برای این کار ایده آل بوده اید و برای آن انتخاب شده اید و تعهدات و اهداف خود را بیابید – می توانید به یک کارمند ایده آل با افکاری تاثیر گذار روی فضای کار تبدیل شوید و به سطحی بالا و کامل از تعهد و تعامل در کار دست یابید. در نهایت شما به فردی متفاوت از چیزی که پیش از این بوده اید تبدیل می شوید. شما همچنین می توانید با تکیه بر این تکنیک ها، سطح جدیدی از موفقیت و کارامدی را در زندگی تان مشاهده کنید. سپس، درست مانند نتیجه ای که برای Tom Sawyer به دنبال داشت، این سطح از بازدهی و کار می تواند برای شما به یک عادت تبدیل شده و با آن احساس راحتی کنید.

منبع: FORBES
ترجمه شده در گروه مجله بیستک به قلم  رویا رجایی