میلیون ها پرسش در این زمینه وجود دارد که چرا برخی از کار افرینان در راه اندازی کسب و کار و استارت آپ شان موفق می شوند در حالی که گروهی دیگر در این مسیر با شکست مواجه می شوند. آیا برای این پرسش ها پاسخ جادویی و کارآمدی وجود دارد؟

استارت آپ های موفق

برای سرمایه گذارانی که مسیر سرمایه گذاری آن ها با ریسک های بالایی رو به رو می باشد و برای انجام سرمایه گذاری های شان باید به ریسک های بالا دست بزنند، در هر میزان و درصدی، مطالعه های صورت گرفته نشان داده اند که بیش از نیمی از این مطالعات و بررسی ها و مصاحبه های صورت گرفته با این افراد بیان گر این موضوع است که اصلی ترین و تاثیر گذارترین فاکتور انتخاب تیم تصمیم گیری در مسیر های ابتدایی شروع به کار یک استارت آپ می باشد.

در گزارش جدیدی که توسط استارت آپ رو به رشد Sting ( مرکز رشد و نواوری استکهلم ) و محققانی از انیستیتو  Karolinskaو موسسه ی بیوتکنولوژی Umea تالیف و جمع اوری شد مشخص کرد که نمی توان برای معرفی و نشان دادن یک پروفایل از یک کار آفرین موفق تنها به یک الگوی به خصوص و تک اتکا کرد و تنها یک مدل ویژه را ارائه داد، بلکه چندین الگوی متفاوت برای ارائه مثال های به موفقیت دست یافته وجود دارد. همه ی نمونه های کار آفرینان موفقی که در تهیه ی این گزارش شرکت کرده بودند و حضور داشتند و تست های لازم برای این آزمایش را انجام دادند همگی یک سری شباهت های قابل توجه با یک دیگر را نشان می دادند.

همه ی آن ها قادر بودند که یک چشم انداز جامع و کامل را ارائه دهند و داشته باشند، همه ی آن ها به طرز کاملی بسیار منطقی بودند و قادر بودند در صورت لزوم بدون از دست دادن تمرکز شان مسیر شان را تغییر بدهند. همچنین بررسی های صورت گرفته مشخص کرد که این کار آفرینان موفق افرادی بسیار خلاق و نوآور بودند، خصوصا در زمان هایی که برای حل مسائل و مشکلات به وجود آمده به دنبال یافتن راه حل های مناسب می باشند، خصوصا توانایی در آگاهی شخصی و همچنین عملکرد داشتن در شرایط پر استرس و پر تنش. همه ی آن ها دارای مهارت های کلامی بسیار قدرت مندی بودند.

هر کدام از ان ها تمایل داشت تا تصمیماتی بگیرد که محبوبیت و شهرت جامعی را نداشته باشند؛ طبق گزارش ارائه شده این گزارش هشدار می دهند در حالی که این ویژگی می تواند برای رهبران در سطوح بالاتر بسیار کارآمد و موثر باشد، این امر می تواند منجر شود که کار فرمایانی در رده های پایین تر دچار سر خوردگی شود و این عملکرد منجر به شادی کم تر و سطوح کم تری از تمایل برای همکاری و تعهد در کار در آن ها شود. بر این اساس، گزارش صورت گرفته و جمع بندی های صورت گرفته ی آن به برخی از بنیان گذاران و مدیران توصیه می کند که حتما آن ها باید یک سری مدیران اضافی با مهارت های ساختن یک ساختار تیمی خوب و انجام کار تیمی بالا را به تیم شان اضافه کنند.

برای Raoul Stubbe، یکی از محققان و سرپرست کسب و کار در Sting، این مساله به عنوان یک موضوع جدید نبود و او در این زمینه سورپرایز نشد. ” ما همیشه می گوییم که ” یک تیم A با یک ایده ی B می تواند یک تیم B با یک ایده ی A را شکست دهد و بر آن غلبه کند “. سرمایه های انسانی جز اجزای بسیار ضروری شرکت های فن آوری می باشند “.

همه ی هجده کار آفرین موفقی که در انجام این مطالعه حضور داشتند و شرکت کردند شامل Andreas Liffgarden، همکار موسس شرکت Sound track your brand و Johanna Bjork Lund، بنیان گذار Unicorn Cod email بودند. هر کدام از آن ها نقش قاطع و مهمی را در ساختن حداقل یک شرکت داشتند و همچنین در آمد آن ها در طول پنج سال بیش تر از SEK 20mn و یا SEK 100 mn در طول ده سال بوده است.

فرد بعدی که از او نام برده می شود، یک هنرمند اسپانیایی به نام Salvador Dali می باشد که او نیز در این زمینه افزود: ” هوش و استعداد بدون داشتن هدف و جاه طلبی مانند یک پرنده بدون بال و پر می باشد “. گزارش انجام شده بر اساس چهار تست اصلی و اساسی طراحی شده بود. این تست ها شامل هوش و مهارت بازی کردن بر اساس علوم و اعصاب شناختی، تست های برای بررسی شخصیت افراد، و همچنین تست هایی برای تشخیص صلاحیت ها و شایستگی ان ها، و در نهایت نیز یک سری تست های تشخیصی که توسط محقق Tomas Ahrens تهیه شده بود، بوده اند.

اما این پروفایل های به دست آمده از طریق این تحقیق چگونه می توانند مفید واقع شوند و به کار بیایند؟ آیا Sting از کار آفرینان مشابهی که بر تست های مشابه این متکی بوده اند حمایت کرده است؟

در پاسخی که توسط Stubbe داده شد او این طور بیان داشت که ” من اطمینان دارم که بیش تر استارت آپ های ما می تواند بر اساس معیار های پروژه ی Dali امتیاز های بالایی را به دست بیاورد، به خصوص زمانی که پای بازی های هوش به وسط می آید “. طیف گسترده و بخش عمده ای از تیم هایی که ما از آن ها حمایت می کنیم دارای مشخصه های کیفی مانند خود اگاهی، خلاقیت، و انعطاف پذیری شناختی  بوده اند. این ویژگی ها و مشخصه ها به آن ها کمک می کند تا به به خوبی بتوانند وارد بازار های جدید شوند و در آن جلو بروند و استراتژی های خود را حل و فصل مسائل و مشکلات اطراف شان گسترش بدهند.

گزارش ارائه شده توسط Dali همچنین می گوید که برای یک بنیان گذار استارت آپ موفق بودن لزومی ندارد که شما حتما نفر اول در کلاس تان باشید و یا همیشه نفر اول باشید – در حالی که ظرفیت شناختی گروه  به طور متوسط  بالاتر از باقی جمعیت می باشد، اما IQ آن ها آن طور که توقع می رفت بالا نبود.

منبع: FORBES
ترجمه شده در گروه مجله بیستک به قلم رویا رجایی