همه مربیان من کارآفرین بودند. به عنوان مثال ، پدر من کارآفرین و مدیرعامل فعلی تجارت خانوادگی ما است ، عموی من نیز کارآفرین است. حتی همسایه ما که در حال پیشرفت در کسب و کار خود است کارآفرین و یکی از بزرگترین صاحب امتیازان Burger King (که با نام مخفف BK هم خوانده می‌شود، یک رستوران‌های زنجیره‌ای است که محصولات آن بیشتر شامل همبرگر) است. اینها افرادی بودند که من بیشتر وقت خود را با آن ها می گذراندم ، به آن ها نگاه می کردم و می خواستم وقتی بزرگتر شوم شبیه آن ها شوم، به خصوص پدربزرگم ، او که بنیانگذار تجارت خانوادگی ما بود ،  قهرمان جنگ جهانی دوم  و کارآفرین بود. برای من ، او نمونه ای از چگونگی داشتن شجاعت کافی برای موفقیت در دنیای تجارت بود.

انجام کارهای هدفمند در جهان

سرانجام آنچه نظر من را به دنیای کارآفرینی جلب کرد ، تأثیر آن برای انجام کارهای هدفمند در جهان بود. ببینید ، من در کالج روانشناسی توانبخشی تحصیل می کردم و همیشه اشتیاق به کمک به معلولان داشته ام. حتی از سن جوانی می دانستم که فارغ از این که چه کارهایی را انجام می دهم ، اهداف و کارهای من باید کمکی به افراد دیگر هم باشد. هرچقدر بزرگتر شدم و در مورد روش هایی که جامعه به طور معمول در مورد انجام کار هدفمند فکر می کند ، یاد گرفتم ، فهمیدم که بیشتر کارهایی که برای کمک به مردم انجام می شود با عنوان “خیریه” شناخته می شوند. این روشی است که به طور معمول برای کمک به افراد نیازمند دسته بندی می کنیم. و بعد از همکاری با بسیاری از مؤسسات خیریه مختلف در شیکاگو و شرکت در انواع کارهای خیرخواهانه ، متوجه شدم که وقتی شما یک موسسه خیریه را اداره می کنید ، بیش از نیمی از وقت و انرژی خود را صرف درخواست پول برای مردم می کنید. کمک های مالی عامل اصلی بقای موسسات خیریه است و بدون کمک مالی نمی توانید کاری را که برای خودتان به عنوان هدف طراحی نموده اید انجام دهید – این ایجاد ارزش در واقع یک مشکل منحصر به فرد است.

با این حال ، کارآفرینان یک رویکرد متفاوت را اتخاذ می کنند. ایده ساخت یک استارتاپ مشابه  همین موضوع است ، به این معنا که شما هنوز بیشتر وقت خود را صرف درخواست پول از مردم می کنید. تفاوت فقط در این است که “اهدا کنندگان” مشتری های شما هستند ، و به جای آن که به خاطر راحتی وجدان خود ، پول خود را به شما بدهند ، آن ها در ازای دریافت چیزی ملموس – محصول ، خدمات یا بازده سرمایه گذاری خود، به شما پول می دهند.

هنگامی که شما یک استارتاپ را با یک مأموریت هدفمند ترکیب می کنید ، در پایان با بهترین نتیجه در هر دو زمینه روبرو می شوید. یک تجارت هدفمند به یک شرکت پایدار تبدیل می شود. به عنوان مثال ، من در شرکتی به نام Optivolt Labs سرمایه گذار هستم که بر ادغام انرژی خورشیدی مدولار در دستگاه های سفارشی تمرکز دارد. برای من ، این یک مثال عالی برای ترکیب “آنچه برای تجارت خوب است” با “آنچه برای جهان خوب است” می باشد.

به جای نیاز به درخواست پول بیشتر و بیشتر در هر سال ، این تجارت به یک ارگانیسم خودکفایی تبدیل می شود که می تواند به آینده کمک کند تا به مردم خدمت کند. ما این کار را با مشاغل خانوادگی خود در Bargains in Box انجام می دهیم ، افراد معلول را استخدام می کنیم و با سازمان های محلی همکاری می کنیم تا به آن ها در یافتن شغل کمک کنیم ، اما با اطمینان از این موضوع که مشاغل ما سودآور و سالم باقی می مانند. تا قبل از این اگر معامله در یک صندوق سود حاصل نمی کرد ، ناگهان منابع لازم برای کمک به افراد نیازمند را از دست می دادیم. اما با ایجاد آن به یک تجارت پایدار ، می توانیم همچنان به رشد خود ادامه دهیم و تلاش های خود را برای کمک بیشتر و بیشتر به افراد در طول زمان تقسیم کنیم.

در کارآفرینی مبتنی بر هدف ، شما در واقع باید به موضوعات اصلی که می خواهید بخشی از راه حل مسائل جهانی باشد ، بپردازید. این در حالی است که ، در زمینه های بشردوستانه ، زمان بیشتری برای برنامه ریزی و پیاده سازی ایده های خیریه صرف شده است.

من کاملاً اعتقاد دارم که چیزهایی که در دوران کودکی  به آن ها علاقه مندیم و به عنوان هدف یا دغدغه به آن نگاه می کنیم ، چیزهایی هستند که با بزرگ شدن به دنبالشان می رویم. من از هفت سالگی در کنار افراد معلول مشغول به کار بوده ام، والدینم مرا به یک مرکز افراد نابینا بردند و از نزدیک شاهد آن ها و محیط اطرافشان بودم. به همین دلیل به این موضوع حس خاصی پیدا کردم و از وقتی که شروع به مدیریت تجارت خانواده خود کردم ، کنجکاوی من در این امر همزمان شکل می گرفت که چگونه می توانم کارهایی را که برای من خیلی مهم است مانند خدمت رسانی به افراد معلول با امور و اهداف سازمان ترکیب کنم.

در اینجا فقط تعداد کمی از مزایایی را مشاهده می کنیم که با ترکیب اهداف بشردوستانه و اهداف شغلی به عنوان خط مشی تجاری سازمان حاصل می گردد

— مشارکت کارمندان: مردم همیشه برای کار با شرکت هایی که دارای نوعی رسالت بزرگتر از سودآوری است مشتاق  هستند ، آن ها در محیط های این چنینی بیشتر الهام می گیرند. در مورد سازمان خودمان ، ما فرهنگی ایجاد کرده ایم که افراد هر روز به نیازمندان کمک می کنند ، زیرا ما معتقدیم در این مجموعه “وقت خود را صرف نمی کنیم” و در عوض ، ما در کنار یکدیگر و با همراهی هم به نبال تحقق اهداف ارزشمندمان کار می کنیم. در مقابل ، برنامه اشتغال معلولیت سازمان ما برای همه افراد درگیر با این موضوع  مفید است و محیطی ایجاد کرده است که افراد در آن احساس امنیت و حمایت کنند.

— رهبری مبتنی بر عاطفه: وقتی کار هدفمند در مشاغل گنجانیده می شود ، “کار” تنها به معنای تکمیل لیستی از وظایف شما نیست. “کار” همچنین به معنای ادامه دادن اهداف خود سازی فردی است و با این دیدگاه همزمان کارهای بهتری در دنیا انجام می دهید. به عنوان مثال ، من ممکن است در یک روز ۵۰ مورد مختلف داشته باشم ، که ناگهان در حال ملاقات با صندوق دار جدید خود که اولین شغل او نیز هست متوجه می شوم ، قبلاً هرگز جزئی از یک تیم نبوده و اوتیسم شدید هم  دارد. پس، “کار” من این نیست که فقط آن ها را آموزش دهم تا به کار بعدی برسم. کار من این است که به آن ها کمک کنم تا با این محیط جدید سازگار شوند ، تحقق اهداف خود را با آن ها تجربه کنم تا همگی با هم زندگی را برای بهتر شدن  همه دنیا تغییر دهیم. در این سناریو ، من هر دو کاری را انجام می دهم که برای ادامه کار و سودآوری کسب و کار ضروری است ، اما همچنین مستقیماً با نوع کارهایی که همیشه می خواستم انجام دهم ، در ارتباط خواهم بود.

— الهام بخشی: من از نسل هزاره هستم ، و هم در مورد نسل خودم و هم در مورد نسل Z نیز این موضوع صادق است  ، همه ما می خواهیم احساس کنیم که به چیزی بالاتر از خودمان وصل شده ایم و مطمئناً این چیزی بیش از “ساختن یک جفت ” است. این واقعاً مربوط به روحیه ی کارآفرینی نسل  ما است.  هنگامی که شما قادر به اتصال به یک هدف بزرگتر ، چه به صورت جداگانه و چه به عنوان یک شرکت هستید ، پتانسیل رشد شما بی نهایت می شود. همه مشاغل بزرگ مشکلات دنیا را حل می کنند و هنگامی که شما بتوانید یک مشکل را به روشی هدفمند حل کنید ، ارزش وجودی خود را آشکار می کنید. و به همین ترتیب ، کارآفرینی هدفمند نه تنها برای جذب استعداد یا ایجاد اشتغال کارمندان مفید است بلکه برای کل جامعه نیز خوب است. افراد همفکر همواره افراد متفکر را جذب می کنند و می توانند به شما کمک کنند تا در یک امر یا مأموریت به مبارزه بپردازید.

منبع: minute
ترجمه شده در گروه مجله بیستک به قلم  آناهیتا قوامی